روزگار شاهزاده GEM TV
و ۱۰۰ عنوان سریال کره ای دیگر تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت ثبت دامنه و هاست لینوکس |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سلام
خیلی وقته نیومدم مطلب بزارم هر چند همش تو اینترنت بودم آخه مشغول ثبت دفتر خاطرات بودم یک دفتر خاطرات واسه بچه های کلاس آخه امسال دیگه باید از هم جدا بشیم این دوسال با بچه ها چه روزهایی داشتیم دوسال پرماجرا ،پر خوشی و پر درس داشتیم اگه بخوام خاطرات کلاس رو بنویسم باید چندتا کتاب چاپ کنم آخه خداییش خیلی کلاسمون پرماجرا بود چند ساله درس می خونم تا حالا هیچ کلاسی مثل این کلاس نبود چند هفته بیشتر نمونده تا کلاسمون از هم بپاشه واسه همین که با هم ارتباط داشته باشیم یه وب سایت گروهی ساختیم هرچند تمام کلاس نیومدن تا توی اون مطلب بزارن ولی از هیچی بهتر خلاصه به هم قول دادیم که هرجای دنیا باشیم سعی کنیم اونو بروز کنی به همین دلیل با هم ارتباطمون قطع نمی شه اینم آدرس وب سایتمون
جواب کنکور آزمایشی سری اول هم اومد زیاد بد نبود ولی خوب هم نبود من اصلا اون موقع درس خوندن رو شروع نکرده بودم ولی خوب بود
دیشب خواب دیدم با دوتا از همکلاسی هام رفتیم سربازی وای ی ی ی ولی اسمش سربازی بود هیچیش به سربازی نمی رفت به جز لباس هامون
اینم جواب کنکور آزمایشی
رتبه در استان بین 1043 نفر شدوم 44
کارنامه کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
عید هم تمام شد و سال جدید تازه شروع شد در این عید روزهای اول بد گذشت یعنی ده روز اول بد گذشت ولی سه روز آخر این قر خوش گذشت که تلخی روزهای اول یادم رفت امروز هم که سیزده بود رفتیم بیرون خداروشکر خیلی خوش گذشت هوا خوب بود، محیط خوب بو، مهمون ها هم که خیلی خوب یعنی توپ هرچند الان خستم اما دوست دارم خلاصه ای از کارهای امروز رو واسه خودم مرور کنم درس فقط یه کتاب خوندم کار فقط یه کم به بابام کمک کردم اوقات ده روز اول خیلی بد گذشت ولی بقیه اش خیلی بهتر شد تصمیم گرفتم که از فردا که جمعه هستش تغیرات کلی رو در خودم بدم واسه وقت هام برنامه ریزی کنم و از کمترین زمان بیشترین استفاده رو ببرم می خوام که درس هامو خیلی خوب جبران کنم می خوام واسه کنکور بترکونم درس رو این عید بعضی چیزا خیلی مخم رو تو فکر انداخت وقتی جای می نشستیم و حرفی از درس و کار و زندگی می زدن خیلی حرف منو می زدن توی خانواده که حرف می زدن و واسه آینده تصمیم می گرفتن می گفتن پاییز این کارو می کنیم و اون کارو می کنیم حرف دانشگاه من هم توش بود همه انتظار دارن که من قبول بشم یه جوری حرف می زنن که انگار من رتبه اول کنکور رو از همین الان کسب کردم با این که هیچی انتظار قبول شدن ندارم اما حرف های اونا خیلیروم تاثیر می زاره از خانواده که بزنیم بیرون همه ی فامیل ها که می شنوند تابستون امتحان دارم همه ازم می پرسن آرام خان می خوای پاییز بری کدوم دانشگاه(واسه کدوم دانشگاه قبول میشی) یه جوری حرف می زنن که انگار من از طرف سازمان سنجش خبری دریافت کردم می خوام با درس خوندن همه ی این حرف ها که شاید بعضی هاش مسخره کردن من باشه رو جواب بدم می خوام این مدت بشینم و درسهامو بخونم این سه روز آخر با شارژ شدن آرزو هام احساس می کنم زیاد تغییر کردم و می خوام این سه ماه بمیرم و یه عمر زندگی کنم خدا نگهدار به آرزوی موفقیت همه در مشکلات زندگی
امروز هم گذشت و آرزوی من یک ساله شد یک سال پیش که دهمین روز فروردین بود یکی از بزرگترین آرزوی زندگی رو توی دلم نوشتم امروز که سالگرد آرزوی بزرگ من بود رو باید واسه خودم جشن می گرفتم اما باکی چه طوری تنها؟ امروز هم مثل روزهای دیگه گذشت اما توی دلم غوغا بود امروز این مطلب رو نوشتم تا سال دیگه بازم بیام این مطلب رو بخونم و ببینم که بازم این آرزو دلم هست یا نه این آرزو رو برای خودم مانند یک عهد بستم تا هیچ وقت هیچ مانعی نتونه نظر منو عوض کنه چون این عهد توی زندگی من خیلی تاثیر گزاره ممکنه جهت زندگیم رو عوض کنه شاید هم یه جورایی نشه ، واسه همین من این آرزو ، این عهد، این عشق، این تاثیر بزرگ رو به هیچ کسی نگفتم تا اگر زمانی که این آرزو برآورده نشد یه جواریی پیش عوامل موثر ضایع نشم هرچند این آرزو زندگی منو تغییر میده ممکن زندگی افرادی دیگری رو هم تغییر بده اگه نشد اونا چه فکری می کنند اصلا قابل تصور نیست که این ضایع شدن چه جوری میشه اما تمام تلاشم رو می کنم تا جهت زندگی خودم رو عوض کنم و از خدا می خوام که منو کمک کنه امیدوارم که سال بعد رو بهتر و امیدوار تر از امسال ببینم
سلام
امروز یک روز بعد از عید شده و من هنوز اونطور که می خواستم اونطوری درس بخونم نخوندم قبول کنی نمیشه مهمون که بیاد خونه آدم بعضی می گن برو اون اتاق درس بخون و نمی شه بعضی وقتا پسرای همسن خودم که میان خونه مون میان پیش من منم که نمی تونم تنهاشون بزارم آدم بعد کلی چک و چونه زدن خسته می شه حداقل یه ساعت باید بخوابم این یکی دو روز نمی خواستم برم مسافرت اما زنگ زده بودن که اگه همه با هم نیای چی و چی و... کلی بحث بعد از کلی اسرار رفتم ولی امروز صبح خودمو دزدیمو تنهایی برگشتم حالا برگشتم که مثلا درس بخونم نمی دونم چطوری پسر عمم فهمید حالا اومده خونمون هف هشت ساعت وقتمو گرفته آخه مگه میشه این طوری درس خوند من حاظرم وقتایی که تنها خونه هستم هر غذای آماده ای رو بخورم به شرط این که درس هامو بخونم ولی مهمون که بیاد تشریفات چیدن کلی وقت آدم رو می گیره تازه این اولین مهمون بوده وای به اون روزی که خانواده م برگردن وای ی ی ی ی ی
الان یه مهمون دارم کلی اعصابم ریخته بهم وای از اون روز که پر خونه بشه از مهمون البته اینو فراموش نمی کنم که مهمون حبیب خداست ای حبیب خدا فکری هم به حال ما کن خودمم مهمونی و تفریح رو دوست دارم ولی امسال از همه گذشتم اما نمی دونم چرا نمی شه ببخشید که کل حرفام تکراریه

